سلام!
قبلا اینجا نوشته بودم به وبلاگ علمی من خوش آمدید ولی كم كم كه بزرگ شدم به ارزش جمله " اینجا ایران است" بیشتر پی بردم. متوجه شدم اینجا بیشتر باید به غیر از علم یا شبه علم توجه كنیم تا خود علم!
فهمیدم كه اینجا ستاره شناسی هنوز جز علوم محسوب نمیشه! آره من از مریخ اومدم و تازه دارم میفهمم تو زمین زندگی چقدر سخته و البته جالب!
دوست داشتم بنویسیم ، در مورد همه چیز ولی خوب نمیشه!!!
مجبورم که مجبورتون کنم که طعم تلخ بعضی حرفارو مثل طعم تلخ شکلات برای خودتون یه جورایی لذت بخش کنید....

نظرات رو میخونم... البته اگه نظری برای گفتن باشه

عرفان اویسی

جستجو

 

بی حساب

پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391   10:56 ب.ظ


نوع مطلب : حرف های خودمونی ،

از سرکده ی بی احساس یک مشت تناقض نیمه شبانه در ذهن معلولم کاملا خستم!

برخوردم با دیوار های خیس از رنگ تنهایی در کوچه ی بی انتهای زندگی با شروع یک قدم زدن پایان یافت.

و امروز باز تورا دیدم ، مسحور از رنگ های زنده ی آویز های گردنت  ، بی بند روی برج آرزوهایت ، خودم را آویزان دیدم !

داشتم پی سوال های بی جوابم را می گرفتم که خود را غرق در دریایی بدون ساحل دیدم...

اینجا برای من تنفس سخت است ، هوای اتاق را همه بلعیده اند و من بی ادعا در گوشه اش در انتظار کمی آسمان با خودم باران را زمزمه می کنم...

حتی با نیم نگاهی در چشم غریبه ای می توان فهمید که مرا همراهی نمی کند ، می گویند صدایت روی موج سکوت تنظیم شده ... 

و امروز باز تورا دیدم و یک دنیا حسرت و تبریک به دلخوشی های نیمه کاره ام که فقط تا مرحله ی تصور با من بود...

و برای دوست اندازه ی بی نهایت رسم کردم تا شاید در دنباله ی میدان دلتنگی ات ، "او" بتواند همراهی ات کند...

و برای خودم جرئه ای خلوت ، تا شاید "من" در منجلاب حضم بی حسابی با چشمانت بتوانم کمی با خود عشق بازی کنم...

و برای خدا سایه ای از ایمان ، تا شاید " آن" برایم کمی راه را هموار کند و در ابتدای دوراهی انتخاب هایم ذره ای نور بتاباند ...

اینجا هنوز سرد مانده است و بعید می دانم بتوانم با فکر ، شعله آن را به اندازه ی آن روز گرم کنم ...این اتاق برای گرم شدن کمی هم فکری می خواهد ، من که یادم نیست همه ی لحظات خوبت با من بود ، این را تو میگفتی و من به سادگی باور می کردم اما با خودم دیدم که وقتی اشک هایت پاره ای از حس جستن را در خود دارد ، من هم بی هوا قفس پروانگی ات را شکفتم و تو  را از بند خودم رهانیدم ...تا به امیدی گرچه دور و گرچه تلخ اندکی طعم پرواز را بچشی و باور کنی که هنوز هم حرف های تلخ من را بدون شکلاتی شیرین نمی توان چشید ...

آرزوی من باور تو بود ...امیدوارم رسیده باشی :|

عرفان - 5.11.2012


نوشته شده توسط : عرفان اویسی

ماه من

جمعه 15 اردیبهشت 1391   01:14 ق.ظ


نوع مطلب : عكاسی ،

erfan oveisi photography

برای دیدن عکس در سایز اصلی بر روی آن کلیک کنید


تصویر بی آلایش وجودت فقط در آینه ی سکوت ابدی ماه منعکس می شود...

برای من تو همان روشنی سابق را داری ، با اینکه گاهی به سردی پنهان می شوی

برای من تو همان افسون پر حرارتی ، با اینکه گاهی مقصدت را فراموش می کنی

برای من تو همان خورشیدی ...کمی بر من بتاب

ماه- 12 اردیبهشت 91
Canon 7D - Skywatcher newtonian telescope 8 inch

PhotoGraphy & Edit by: Erfan Oveisi  www.fb.com/erfan.oveisi
All Right Reserved By Erfan Oveisi


نوشته شده توسط : عرفان اویسی

دستبرد متلاشی 1

یکشنبه 13 فروردین 1391   09:16 ب.ظ


نوع مطلب : حرف های خودمونی ،

صبح با بوی پیاز از خواب پا شد! اولین پرتوی نوری که به چشمش خورد فروان رنگ از سفره ی نیمه پاره ای بود که توش
گوسفندان سبز پوست داشتن دیزی سنگی به بدن میزدن!!!

تعجبی نداشت چون هر روز باید یه داستان جالب داشته باشه ... وقتی خواست بره سمت دستشویی تا به صورتش یه آبی بزنه دید دستشویی خونشون خراب شده و جاش یه آثار باستانی با قدمت بیش از 7 هزار سال ساختن!

در تفکر تاریخ سنجی سنگ های ورودی دستشویی بود که ببیبنه مربوط به شهر سوختست یا دقیانوس که ناگهان صدایی عجیب از پشت سرش به گوش رسید :

شترق!!!!!

وقتی سرشو برگردوند دید گوسفندای سبز پوست با ساچمه زن های سه چشم سر تقسیم آخرین پیاز تو محفل گوشت کوبیده دعواشون شده!!!

وقتی به خودش اومد که ترکش های ضربات سهمگین ساچمه زن ها حداقل 46 درصد از سهام ماکروسافت رو خریده بودن!
دیگه با این عکس العمل مطمئن بود که میشه تا چند سال آینده برای بچه هاش یه آلونکی گوشه ی شهر داشته باشه ..
وقتی رفت حساب باز کنه که فرم درخواست تموم شده بود و کارمند بانک مجبور بود از کف دستش برای ثبت اطلاعات شخصی و غیر شخصی دوستمون استفاده کنه .
پنج دقیقه بعد از ثبت اطلاعات بود که رسما کارخونه پشه کشی در یکی از مناطق بکر کشور افتتاح شد ، این کارخونه با استفاده از کارگرای مجربش در هر روز میتونه 3 دور مدار زمین رو بچرخه و اطلاعات رو از 3 ایستگاه زمینی دریافت کنه.
این فناوری فقط موقعی کاربرد داره که مولکول های بدن یک غاز درون سیم خاردار پیچیده باشن و از روز اول رژیم غذایی مرتبی رو حفظ کرده باشن.

اما اینا هیچ ربطی به من نداشت ! وام رو که گرفتم رفتن سراغ گیر اوردن یک شغل جدید ،پشت سر هم برام اس ام اس میومد که کجایی ؟! 3 ساعته سر کوچه دارم گل کوچیک بازی می کنم بدو...

وقتی رفتم سراغش دیدم نشسته و زل زده به پشت صحنه ی فیلم " اسپایدر من 8 " بهش گفتم پاشه بریم باهم یه دوری بزنیم ، چند بار صداش کردم عکس العملی نشون نداد وقتی دستمو گذاشتم رو شونه هاش یهو برگشت پیش خانواده و تا اخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کرد.

تا الان اینقدر تو تناقضات وابسته به هم گم نشده بودم ، بعد از این اتفاقات بود که رفتم امریکا ...
اونجا تو نیویورک توی منهتن یه سبزی فروشی دو دهنه زدم ، خیلی هم مشتری داشتم ، از 6 صبح دوستان بصورت انلاین سفارشات غذایی خودشون رو میفرستادن از شامپو پلو تا پارچه بنفش با طعم پیاز و شمبلی!
اولین سفارش رو خودم بردم در خونه ، زنگ زدم یک خانم جوان دم در اومد و در رو باز کرد سفارشش 3 تا هارد اکسرنال 2 ترابایتی بود که روش یک لایه پنیر پیتزا کشیده بودن و با نمک تفت داده بودن.
وقتی بسته رو تحویل گرفت شراره های ذوق رو تو چشمای زیباش دیدم ، طوری به دستام خیره شده بود که انگار توی پاکت پودر قورمه سبزی فوری بود!
.....
--------------------------
سیزده بدر نود و یک - عرفان



نوشته شده توسط : عرفان اویسی

سایه پرداز

سه شنبه 23 اسفند 1390   02:23 ق.ظ


نوع مطلب : حرف های خودمونی ،

از احساست معلوم بود اصلا دوست نداری وارد بازی بشی...
زودتر از موعدی که اعلام کرده بودم آمادش کردم ، یکم رنگش تیره شده ولی باز خوبه ، خودم هم انتظار همچین لحظه های نابی رو در کنار آتیش داشتم...
برق میزد چشمات وقتی این خبر خوشحال کننده تو گوشت میپیچید، حتی تصورش هم برام مشکل بود که این بُعد از وجودت رو به این زودی لمس کنم.

بازی تموم شد... تلخ و شیرینش اصلا مهم نیست ، طول مدت این بازی به اندازه ی همون شکلکای مسخره ای بود که اخر هر پیامت برام میفرستادی...
بازی تموم شد... چقدر خوب ، حداقل میدونم سادگی رو نباید با مقیاس درک خودم اندازه بگیرم..

یک لحظه جرات زندگی رو پیدا کردم که اونم تو از یادم بردی، طرفدار اندیشه های مسخره بدون بازگشت خودت باش اما به حصار ساده ی دل من تجاوز نکن...

من دچار اشتباهات پی در پی شدم که مجسمه های بی شیله پیله ی احساسمو تو سرزمین تو بنا کردم...
من خیلی ساده بودم!

پیش بینی رفتارت به همون اندازه برام مشکل بود که بعضی وقت ها احساس می کردم هدفت فقط پیدا کردن راهی برای دور زدن خاطرات سیاه خودته ، خاطراتی که تنها نامحرم شنیدنش من بودم!

اینجا بدون تو فقط صدای موسیقی با من همراهی می کنه ، نه از عطر هدیه روز تولدت چیزی باقی مونده و نه از توتون پیپی که همیشه به داشتنش افتخار میکردم....اخرین قطره های دودشو بعد از حرکت رقت انگیزت نثار آسمون تیره و تار این شهر کردم ،دیشب!

حتی فرصتی برای خداحافظی باقی نزاشتی ، اینقدر حولِ نگاه آدمای هرزه ای شدی که وقتتو برای صرف فعل های بی حوصلگیشون تو شب های جمعه میخواستن که اصلا یادت رفت این پیام اخرین پیام بود.


ساده برخورد کردی مثل همه ی رفتارای بچگانت ، اما این بار این سادگی به قیمت نابودی تمامی عاشقانه هایی که حداقل از یک طرفه بودنش مطمئنم آب خورد...

بزار بگذره ، بزار بفهمی ..بزار زمان مثل یک رودخونه دریای تنهاییت رو پر کنه ...شاید اون وقت به یاد من بیافتی که ای وای خداحافظی نکردم...
اما فایده ای نداره ، من همون دیشب دفتر خاطراتمون رو که بیشتر شبیه چرک نویس های یک کارمند نیمه وقت بود رو پاره کردم...
هنوز چشمات برق میزنه ....
هنوز کامل تورو در بر نگرفته...کاشکی این دوربین لعنتیم اینجا بود این صحنه رو جاودانه میکردم وقتی شراره ها تورو هجی می کنن.


حاضر نبودنت به پذیرفتن من به اندازه ی سردیه رفتارت برام قابل درک بود...عادت کرده بودم، اصلا خودت همون اول گفتی "عادت می کنی"

همیشه سعی میکردی فراتر از رفتارت خودت رو وانمود کنی ...اما مشکل من اینه که کمی باهوشم ...میفهمم چیزایی رو که دیگران پنهان می کنن...
میفهمیدم که تمام تلاشت برای این بود که من باور کنم با من خیلی صمیمی هستی ...
میفهمیدم که همه ی حرفات برای این بود که من از تو متنفر بشم...شاید اینجوری راحت ترین راه رو برای تموم کردن این بازی انتخاب کرده باشیم..اما نشد ، من میفهمیدم چیزایی رو که نباید درک کنم...

اشتباهات دنباله دار تو تنها دلیلش صداقت بی چون و چرای من بود و دیشب دیگه نتونستی خود فریبی رو تحمل کنی.
من رو رها کردی تا شاید خودت آزاد تر باشی....
نخواستی حتی ببینیش ، حتی دوست نداشتی بفهمی چیه...
به هر زحمتی بود خواستم یجوری علاقه مندت کنم که شاید برات جالب باشه چه چیزی برات اماده کردم...
هدیه های من همیشه عجیب غریب بود اما این یکی از همه جالب تر...
خیلی دوست داشتم واکنشت رو بعد از دیدنش ببینم اما حتی یک ذره هم علاقه ای به دیدنش نداشتی...

این برای من سخت بود....

تو پل احساس دو طرفه رو با ندادن اهمیت خراب کردی، تبریک میگم...

اما من از تو سخت پوست ترم...حتی فکر اینکه تو بخوای منو عذاب بدی ، عذابم میده پس به راحتی فراموشت کردم یا بهتر بگم سعی کردم فراموشت کنم....

کم کم داره به چشمات میرسه ، امشب واقعا دیدنی شدی.....برای تو که در کنارم نیستی و برای من که در کنار توام...

این برق چشمات رو هیچ وقت فراموش نمی کنم ، بوی تند دود کاغذ کل فضای اتاق رو فرا گرفته...

شومینه داره با پایان بازی ما بازیشو شروع میکنه...
امشب خودت و هدیه ی تولدت رو به شعله های سراسیمه آتیش سپردم...

دیگه به چشمات رسید...آتیش همه ی صورتت رو فرا گرفته...

هدیه تولدت نقاشی چهره ی ترحم برانگیزت بود که نصیب شعله های شومینه شد....

چه پایانی...همون طور که خودت میخواستی....

بدرود خاطرات نیمه کاره...بدرود.....




عرفان اویسی 3-13-2012

توضیح:

داستان بالا رابطه ی نیمه حقیقی با دنیای حقیقی داره.

ممنون میشم نظرتون رو درموردش بدونم.


نوشته شده توسط : عرفان اویسی

وضعیت بنفش!

جمعه 5 اسفند 1390   05:03 ب.ظ


نوع مطلب : حرف های خودمونی ،

دوستان عزیز میگم با این وضعیت اینترنت و قیمت دلار عجب غلطی کردم رفتم رشته کامپیوتر ها!!!!

دیگه وقتی ایمیل رو نتونی باز کنی و اینترنت به معنای حقیقی کلمه وجود خارجی نداشته باشه و ابزار و سیستم های رایانه ای و انواع گجت ها روز به روز داره گرون تر میشه احساس می کنم تا یکی دو سال آینده چیزی به اسم کامپیوتر و اینترنت تو اینجا وجود نداشته باشه که ما مهندسای خوب بتونیم روش کار کنیم!!!

پس لطفا تا ترم صفری هستم پیشنهادی در مورد رشته خوبی که با کتیبه و چرتکه و کارای دستی و عملی خوب سر و کار داره بگید تا برم تو فاز تغییر رشته !!!

---------------------------------------------------------
پارت دوم :

من یه اشتباهی کردم سه تا پست گذاشتم گفتم وضعیتم غمگینه و حال و ندارم و این حرفا بعدش هرچی ایمیل و اس ام اس و پیام صوتی و تصویری و امواج ذهنی بر روی ما سرازیر شد که آقا ( مخاطب خودم ) چته ؟ داری میمیری؟ چه مرگت شده ؟ ننویس از این چیزا ؟ کی میخوای خود کشی کنی؟ و هزاران هزار پیام محبت امیز دیگه که از فرصت مبحث خارجه بخوام همشو بگم.
آقایان و خانم ها توجه بفرمایید بعد زندگانی هر فردی در کامل ترین حالت خودش باز هم پستی و بلندی هایی داره که اجتناب ناپذیره و نمی شه بگیم چرا ناراحتی پاشو بخند!!!

همه کسایی که به من گفتن ناراحت نباش خودشون طی مدت ها متوالی در دوره ها و ترم های خصوصی و عمومی از خودم مشاوره گرفتن برای رفع ناراحتی ! حالا میگن خودت رو نکش !!! عجب!


در کل ما که ناراحتی از جایی یا از کسی نداریم هر کسی در حد خودش برای ما عزیزه فقط یه خورده دلمون گرفته بود که حل نشد ولی حل میشه!

جاتون خالی دیروز کلاس زبان به طرز فجیعی خندیدیم ( بعد از مدت ها) و واقعا خستگی از تنم در اومد با اینکه از زبان آموزی به خاطر شرایط بد شروع این فعالیت یکم زده شده بودم ولی در کل دیشب بسی لذت بردیم ولی خوب اثرش فقط نیم ساعت بعد از کلاس بود !
اینم بگم از ترم آینده دیگه کلاس زبان نمیرم هر کی هم هر چی میخواد بگه !
اصطلاحا میخوام بهونه بیارم که : میخوام سلف استادی کار کنم ولی خوب تجربه ثابت کرده هر کی این حرف رو میزنه از فرداش زبان و امر پسندیده ی زبان آموزی رو به کل فراموش می کنه! ( خودم میدونم ولی چاره ای نیست)


امروز هم بعد از مدت ها کلاس نجوم رو اصطلاحا قیچی کردم و زدم زیر همه حرف ها و ادعا های خودم و بجاش استراحت کردم!!!!

در کل حال ما خوب است و غمی نیست جز دوری دوستان و مطمئنا از این بهتر هم میشه!

---------------------
پارت سوم :

بعد از رکورد زنی اینجانب در نابود کردن هر نوع وسیله ای که با موسیقی ارتباط داشته باشه و الاخصوص انواع هدفون و هدست که کلا در بهترین برند و کیفیت تقریبا یک هفته دست من دووم میاره تصمیم گرفتم سومین پلیر خودمو بخرم تا از شر گوشی و هدفون توی جیب خلاص بشم!
در هر صورت پلیر رو خریدیم ، اما چشمتون روز بد نبینه با این که گرون ترین پلیر ها بود از نظر کیفیت صدا واقعا افتضاحه !!!
یعنی چه چیزی میگم یه چیزی میشنوید ، بدبختانه مشکل از هدفون هم نیست مشکل از دستگاست که در پخش صدای بیس اهنگ عاجزه و رسما از پلیر 5 هزار تومنی طرح آیپاد شافل که تو نت میفروشن کیفیت کمتری داره!!!
حالا هی بگید ناراحت نباش!!!

تازه اینم بگم شاید نمی دونستید : اگه تو یه playlist که چینش اهنگاش اتفاقی باشه یا همون شافل یک اهنگ دو بار پشت سر هم پخش بشه یعنی فاجعه !
چون همچین اتفاقی احتمال رخ دادنش در تعداد بالای موسیقی تقریبا صفره و تو اهنگ خورا هر کی که این اتفاق براش بیافته اصطلاحا باید بعدش یه اتفاق بدی براش بیافته و من این رو تجربه کردم حالا منتظر اتفاق بدم!!!!

در مورد موسیقی بگم پیانو جدید در راهه ( به قول کاویان سندینگ ... ) ولی نمی دونم چرا نمی رسه فکر کنم پندیگ ... شده.
اینا نمی دونن جامعه موسیقی جهان منتظر منه هی بیخود لفتش میدن.

-------------------------------------------------
پارت آخر :

در پایان با چشمانی خسته ( عینکم حدود 3 متر باهام فاصله داره ولی واقعا حال ندارم برم بیارمش و چشمام داره از کاسه درمیاد!) باید عرض کنم در آخر تصمیم خودم رو گرفتم و با اینکه دوستان مقاومت کردند بالاخره من وا دادم و یحتمل در این هفته رهسپار خرید دوربین میشم و به قول دوستانی که هیچ وقت نداشتم " ... بابای مال دنیا ، حالشو ببر"
اینم آخر عاقبت صبر !!! هر چی صبر کردیم قوره که حلوا نشد هیچی تبدیل به زهر مار خفنی شد که چند ماهه رسما حالمون رو گرفته!!!

آقا جان چی اینجا ارزون شده که دوربین دومیش باشه!!!
دوربین 2.500.000 رو نخریدیم دو ماه پیش به خاطر 100 هزار تومن ( البته من کاملا راضی بودم تقصیره ایمانه ، به جان خودم) الان باید با التماس همون رو بخریم 4 میلیون تومن جرینگی!!!

یعنی چی اخه؟!!!
این همه کار و تلاش و سازندگی کنی آخر بری همشو ( دست رنج کار و تلاش در در معادن صعب العبور قاره آفریقا) بدی یه دوربین 1200 دلاری بخری؟!!
اخه این انصافه؟!!!
بدون شوخی با اینکه بازم راضی ام این همه هزینه کنم ولی از این نوع هزینه کردن اصلا راضی نیستم !!

یعنی شما 2 میلیون تومن پول هوا باید بدی!!!خیلی خوبه ، موفق باشن...
در کل احتمالا اگه تا فردا یهو دلار منفجر نشه ، میرم که برم اگر هم نشد که نشد اشکال نداره.


در پایان از دوستای خوب و نازنیم که همیشه خوب ان و خوب می مونن تشکر می کنم! 
---

معرفی رشته و نظر فراموش نشه . ایمان جان شما هم فقط چند روز فرصت داری برای پشیمون کردن من تمام تلاشتو بکنی


نوشته شده توسط : عرفان اویسی

انتخاب نشدم!

چهارشنبه 26 بهمن 1390   03:58 ب.ظ


نوع مطلب : حرف های خودمونی ،

مثلا خیلی ناراحتم!
تو لیست 260 عکاس برتر ایران انتخاب نشدم!

نمی خوام بگم کارم خیلی خوب بوده و نامردیه ولی بدون هیچ تعصبی عکس هایی که به فراخوان سالانه عکس ایران ارسال شده بود سطحش واقعا پایین بود ، شخصا به سختی تونستم تو مرحله اول داوری 90 تا عکس رو انتخاب کنم که یک کمی زیبایی یا حدقل قانون های اولیه عکاسی درشون رعایت شده باشه!

از 10 هزار عکسی که من دیدم که تقریبا همشون بود و از 800 تا عکاس بود 90 درصدشون عکس های خانوادگی و شخصی بود که داخل مسافرت ها یا محفل های مختلف گرفته شده بودن و برای مسابقه ارسال شده بود!!!
بقیه هم که مثلا برای عکاسان واقعی بود چند تا از کلیشه ای ترین موضوعات منقرض شده ی عکاسی رو انتخاب کرده بودند و ارسال کرده بوند:
مثلا چهره یک پیرمرد که صورت خشن و پوست های ترک خورده ای داره و عکس در حالت کلوز آپ پورتره بود و حتما هم باید مونوکروم (سیاه سفید) باشه تقریبا 200 تا موجود بود!!!
یعنی بیشتر عکاسان از این موضوع تکراری که واقعا یکی از نشانه های شناخت عکاسان بدون خلاقیت در جهان محسوب میشه استفاده کرده بودند و این اتفاق نظر عجیب در سر شناسان عکاسان یک کشور واقعا جای تاسف داره.

سبک های تکراری کارگری در کارگاه با صورت و لباس کثیف هم پای ثابت عکس ها بود که تقریبا بیشتر عکاسای اجتماعی یک نمونه ازش ارسال کرده بودند.
حدود 30 عکس خلاق و طرح نو توی این لیست پیدا میشد که از قوانین پایه عکاسی بویی نبرده بودند : یا با موبایل گرفته شده بودند یا با دوربین کامپکت.
اما واقعا عکس های خوب هم بود که به سختی تعدادشون به 80 تصویر میرسید که من همشون رو انتخاب کردم.

اما متاسافانه عکس های من که هیچکدومشون هیچ مشابه و نمونه ای در 10 هزار عکس نداشت و همشون از موضوعات خاص و ابتکاری تهیه شده بودند خبری نبود.
البته از 700 عکاسی که عکس های مسافرت های شخصیشون رو برای این نوع مسابقه میفرستند خیلی دور از انتظار نیست که روی همون صورت های خسته و تکراری عموم عکاسا و بقیه عکس های مسافرتی برچسب انتخاب بگزارند.

در کل ما که ناراحت نیستیم ، نه عکاسیم و نه سرمایه گذاری روی عکاسی کردیم تا همین جا هم 5 ماه نیست عکاسی رو شروع کردیم که نیتجش خوب بوده ، فعلا هم که با تورم منفی کشور روز به روز داره دوربین ارزون میشه گذاشتم وقتی قیمتش اومد زیر صفر برم بخرم یه مقدار پول هم بهم بدن!!!
دوربین 1.9 میلیون تومنی در کمتر از یک ماه شده 4 میلیون تومن !!!! دیگه عکاسا و هنرمندا و بقیه گروه هایی که وسایل تخصصی نیاز دارن باید برن سراغ یافتن گنج یا کارای جالب تر مثل دزدی تا کفاف هزینه هاشون رو بده!

چون ما نه گنج داریم و نه دزدیم مسلما پول دروبین هم نداریم بدیم ولی اگه خونه داشتم الان میگفتم : " شده برم فرش زیر پامو بفروشم میرم دوربینرو میگیرم"
اما خونه هم نداریم و فرش هم!
پس چاره ای نیست بشینیم پشت سیستم و عکس های قدیمی و مرحوممون رو نگاه کنیم و مادر جان چایی بیاره و ما همین طور غصه و افسوس رو باهم نوش جان کنیم!

موفق باشیم!


نوشته شده توسط : عرفان اویسی

گزارش برگزاری دومین كارگاه بین المللی اختفاهای نجومی -خوزستان

جمعه 27 آبان 1390   06:52 ب.ظ


نوع مطلب : دیگر موضوعات ،حرف های خودمونی ،

كارگاه اختفاهای نجومی


آسمان نود و هشت - روز دوشنبه ساعت 11 شب -  ایستگاه راه آهن اراك - مقصد اهواز 
بنده  و 5 نفر از دوستان با قطار برای شركت در كارگاه اختفا عازم استان خوزستان شدیم ، البته دوستان همراه من همگی از اعضای رسمی IOTA/ME بودند و بنده برای اولین بار بود كه شاید با مبحثی به عنوان اختفا به عنوان یك موضوع رسمی و جدید در دنیای ستاره شناسی برخورد می كردم.
تا الان فكر می كردم مبحث اختفا فقط یك عنوان رصدی محسوب میشه و اصلا حدس هم نمی زدم كه این كار به ظاهر كوچك بتونه اینقدر در كاتالوگ ها و اطلس های علمی و روز دنیا تاثیر بزاره.
بعد از استراحت در قطار حدود ساعت 7 صبح به ایستگاه اندیمشك رسیدیم و از آنجا با طی كردن مصافت كوتاهی با خودرو به دزفول و هتل دز رسیدیم .
بعد از پذیرش در هتل توسط آقای اشكر به اتاق های خود رفتیم و برای شركت در اولین برنامه رسمی كارگاه در مجموعه فرهنگی دزفول آماده شدیم .

برنامه ساعت 11 با سخنرانی آقای آتیلا پرو با عنوان مروری بر اختفاهای نجومی رسما آغاز شد .آقای پرو در این سخنرانی به اهمیت اختفا در علم نجوم و فعالیت های IOTA/ME اشاره كردند .
سخنران بعدی آقای ابرهارد ریدل بودند كه درمورد مبحث اختفاهای خراشان ، ثبت و پیش بینی انها و همچین خطایابی و مشكلات احتمالی در رصد این نوع از اختفاها اطلاعات مهمی را برای شركت كنندگان ارائه كردند.این سخنرانی توسط مترجم همزمان برای حضار ترجمه می شد.
دكتر نوروزی هم بخش بعدی همایش را در دست گرفتند .برنامه روز اول كارگاه بعد از ناهار با سخنرانی آقای وفا درباره ثبت و پردازش و فیلم برداری از اختفا ادامه یافت .
آخرین برنامه روز اول كارگاه سفر به شوش و بازدید از قلعه فرانسوی ها و موزه شوش بود كه برای خیلی از جمله من بدلیل اولین سفر به این منطقه جذابیت خاصی داشت.
بعد از بازدید موزه همگی به حرم دانیال نبی رفتیم و از این مكان مذهبی -تاریخی نیز بازدید كردیم.
از نكات قابل توجه این سفر هوای خوب این منطقه در این موقع سال بود كه برای خیلی از دوستان فوق العاده لذت بخش بود ، توجه داشته باشید بیشتر شركت كنندگان از مناطق شمالی و مركزی كشور كه در این زمان هوا فوق العاده سرد بود به جایی آمده بودند كه دمای هوا حدود 20 درجه بود و این یعنی بهار !
كارگاه در روز چهارشنبه از ساعت 9 صبح آغاز شد برنامه سخنرانی های این روز توسط آقای كوكرم در رابطه با روش های رصد ستاره های كم نور برای مشاهده اختفا و همچنین بحث جالب روش های حرفه ای قطبی كردن تلسكوپ ها ادامه یافت كه از نظر بیشتر شركت كنندگان از بهترین مطالب ارائه شده در كارگاه بود.
اقای كوكرم در این ارائه در مورد  تكنیك های موفقیت تیم های رصدی و نكات مهم و قابل توجه برای یك رصد حرفه ای اشاره كردند كه مورد توجه دوستان قرار گرفت.
برنامه قبل از ایشان هم  ارائه آقای دیوید گالت بود كه قرار بود به صورت تله كنفرانس برگزار شود اما بدلیل پایین بودن سرعت اینترنت ایشان ، فیلم سخنرانی توسط آقای گالت ارسال شد و بر روی اسلاید پخش شد.
این سخنرانی غیر حضوری درباره روش های زمان سنجی اختفا و معرفی دستگاهی جدید برای ثبت زمان دقیق اختفا بود.
در ادامه آقای اریا صبوری با توضیح درمورد دستگاه های زمان سنجی و جزئیات و خطاهای دقیق GPS كارگاه را به پیش بردند.
بعد از آقای صبوری نوبت علیرضا وفا بود كه با ادامه مبحث پردازش و ثبت فیلم های نجومی برگ دیگری از كارگاه 3 روزه اختفاهای نجومی را ورق بزند.
برنامه چهارشنبه عصر با سخنرانی  سخنرانی آقای ابرهارد ریدل و  ادامه مبحث قبلی با عنوان اختفاهای خراشان و معرفی نرم افزار GRAZPREP  ادامه یافت و در پایان آقای فرزاد اشكر ارائه ای جالب در باره اجرام نزدیك به زمین و سیارك ها داشتند كه فضای تخصصی بودن كارگاه رو كمی تغییر داد.البته ارتباط تصویری با آقای پاول میلی هم بخشی از جدول زمان بندی روز چهارشنبه بود كه ارائه شد.
در كل برنامه ها در این كارگاه فوق العاده فشرده بود و البته كمی هم سرد ! كه دلیل آن هم حرفه ای بودن سطح A بودن این كارگاه می توانست باشد.البته بحث های ارائه شده در این كارگاه تا حدی خشك و بدون جذابیت بود كه امیدواریم در كارگاه های بعدی این موضوع نیز مورد توجه قرار بگیرد.
در هر صورت برنامه های روز چهارشنبه به اتمام رسید و همگی با سوار شدن بر اتوبوس اختصاصی كارگاه به سمت دانشگاه آزاد دزفول برای عرض خوش آمدگویی توسط مسئولان شهری و میراث فرهنگی شهر دزفول حركت كردیم.
در این برنامه بعد از خوش آمدگویی شهر دار دزفول و رئیس اداره میراث فرهنگی و رئیس دانشگاه آزاد شهر دزفول، جوایز بهترین های سال 2011 اختفاهای نجومی خاورمیانه به آقایان فرزاد اشكر و آقای میر باقری تقدیم شد.
در پایان این برنامه عكس گروهی از همه شركت كنندگان در كارگاه ثبت شد.
برنامه آخر شب روز چهارشنبه هم بازدید از رودخانه زیبای دز و هوای دل انگیز این منطقه بود و در این برنامه شركت كنندگان و اساتید در كنار هم به گفت و گو و بازدید و عكاسی های شخصی پرداختند.در این زمان دوستان فارغ از همه دغدغه ها و گرفتاری های فكری به " آب بازی " با اساتید پرداختند كه فضای صمیمی كارگاه رو بیش از پیش صمیمی تر و گرم تر كرد.جالب اینجاست آقای ریدل هم به جمع دوستان پیوستند و دستی بر آب زدند.
روز اخر این كارگاه با تاخیر ما در پیوستن به همایش روز آخر همراه بود - بنده به همراه جمعی از دوستان در میانه ی  ویدئو كنفرانس آقای جان تالبوت كه درباره اختفاهای سیاركی و ثبت و تحلیل آنها بود رسیدیم.
برنامه های فشرده این روز هم با سخنرانی آقای پرو با عنوان  برنامه های سال آینده  IOTA/ME در ایران ادامه یافت .
كنفرانس بعدی ارائه جالب آقای عبدالرضا لاوری  با موضوع رصد ماهواره ها بود با پرسش و پاسخ در پایان بحث همراه بود . در این مبحث ایشان درباره مدار ماهواره ، پیش بینی عبور ماهواره از منطقه محل زندگی ، نحوه رصد آنها و ... صحبت كردند.
سخنران بعدی آخرین روز برنامه دكتر نوروزی بودند كه با بحث درباره ماه شناسی ، اطلس های ماه و همچنین بررسی عوارض لبه های ماه این كارگاه را به پیش برد البته در این مبحث مطالبی نظیر اختفا و عوارض ماه و همچنین رسم عوارض ماه نیز بیان شد.
در پایان این روز از دومین كارگاه بین المللی اختفاهای نجومی آقای آیدین محمد ولی پور با ارائه كنفرانسی راجع به اشكلات ثبت جهانی اختفاها و نقد پارامتر O-C و بحث در این مورد به  مباحث رسمی این كارگاه پایان دادند.
البته آقای پرو هم درباره ماه گرفتگی پیش رو و اختفا های قابل ثبت در هنگام این رویداد مطالبی را عنوان كردند.
در اواخر برنامه هم قرار بود ارتباط مستقیم تصویری با كارگاه توان در زنجان برگزار شود كه متاسفانه بدلیل هماهنگ نبودن برنامه های زنجان این ارتباط برقرار نشد.
اما آخرین برنامه این كارگاه نقد و بحث درباره فعالیت های IOTA/ME  بود كه انتقاد ها و پیشنهاد های شركت كنندگان توسط آقایان كوكرم ، پرو ، صبوری و نوروزی پاسخ داده شد.البته ناگفته نماند كه این بحث با دلخوری های كوچكی هم همراه بود كه همیشه جزئی از كارهای گروهی است.
برنامه در عصر با حضور در محوطه باستانی هفت تپه و موزه این مكان به پایان رسید .در موزه هم مراسم كوچكی با حضور مسئولان IOTA/ME و مسئولان میراث فرهنگی برگزار شد كه به برترین اعضا جوایزی تعلق گرفت.
همچنین در پایان مراسم به تمامی شركت كنندگان در كارگاه از طرف میراث فرهنگی استان خوزستان كتاب نفیسی شامل تصاویر آثار باستانی و طبیعت زیبای این استان اهدا شد.
بعد از این گردش همگی با اتوبوس به طرف دزفول حركت كردیم كه البته گروه ما و چند نفر از بچه های تهران از ایستگاه شوش با قطار به دیار خودمان بازگشتیم.
در كل سفر فوق العاده خوبی و پذیرایی و امكانات بسیار خوب در نظر گرفته شده بود و همگی از كنار هم بودن لذت بردند.
البته در موثر بودن علمی این كارگاه 3 روزه جای بحث زیادی هست ولی چیزی كه مهم بود استفاده از تجربیات و آشنایی با روش های مختلف و ایده های شخصی اساتید و شركت كنندگان بود كه به خوبی میسر شد.

همین جا لازم است از كمیته اجرایی كارگاه خانم كهوایی ، خانم شمشیری و آقای اشكر و اساتید : آقایان پرو، كوكرم، نوروزی ، صبوری ،ریدل و ... و همچنین اداره كل میراث فرهنگی استان خوزستان بخاطر میزبانی خوبشان تشكر كنم.
در ضمن این كارگاه توسط برنامه آسمان شب - شبكه چهار سیما هم پشتیبانی شد كه بزودی از این برنامه فیلم های این كارگاه را می بینید.
سپاس - عرفان اویسی

عكس ها به ادامه مطلب منتقل شد.



ادامه مطلب

نوشته شده توسط : عرفان اویسی