کتاب اسرار " صاعقه در مهتاب جلد 3 ص 644 "
خوب بر اساس گفته بالا من الان چند درصد احتمال رستگار شدنم بیشتره ! البته مسلما رستگار میشم و میدونم یک روز بالاخره در راه انیس به یونی 1 شهید میشم. جاست لایک تو نایت !!!
الان من هر چی از وضعیت بحران بگم کسی مارو درک نمیکنه که هیچ بلکه ممکنه اساس طرح های بلند مدت مسخره بازی دوستان نیز قرار بگیریم.
امروز که اینقدر حالم گرفته بود قصد رفتن به کلاس صبح رو نداشتم ، یک ربع قبل از کلاس به صورت اتفاقی راه افتادم ، سر کلاس هم چیزی برای گوش دادن نبود فقط باید فکر می کردم.
اخرش هم ساعت 7:30 عصر کلاس زبان و ساعت 9:30 آزاد!
بعدشم خونه و تنها کاری که برای انجام دادن دارم فقط فقط فقط وبلاگ نویسیه..همین
انرژی غذا خوردن هم ندارم چه برسه به بقیه کار ها...
اما بگذریم از تلخیات روزمرگی برسیم به :
دوست داشتم از یه چیزی بنویسم که یادم رفت ولی خوب میشد اگه میدونستیم کاری که میکنیم روی چیزی که فکرشو هم نمیکنیم چه اثری میتونه داشته باشه...
هر کاری ، هر تغییری ، هر حرفی از هر کسی و در هر جایی بدون شک میتونه یک تغییراتی رو در اطراف خودش ایجاد کنه اما همیشه خوب نیست ، خیلی وقت ها بعد مدتی میفهمیم که اگه کاری رو نکرده بودیم الان شرایط زندگی فردی مون بهتر بود یا حتی بدتر ..
تو رسم فلسفه ( بهتر بگیم اخلاق انسانی ) وقتی کاری باعث اتفاقی چه خوب و چه بد میشه تحت تاثیر یک مسئله میتونه به شما اجازه خسران و پشیمانی و در حالت مقابل بیخیالی رو بده :
اگه بین دو انتخاب شما فرقی بین شرایط هر راه ببینید و با اختیار انتخاب کنید، یعنی چی؟!
یعنی اگه شما توی دو راهی قرار گرفتید که هیچ نشونه یا تابلویی برای هیچ مکان یا جهتی نداره مسلما بصورت اتفاقی یکی از راه ها رو انتخاب می کنید ، اگر بعد از انتخاب در مسیر یا در اینده اتفاق بدی افتاد شما حق ندارید خودتون رو مقصر بدونید و برای خودتون میدان جزا رو فرض کنید چون شما اطلاعی یا اطلاعاتی از این راهی که رفتید رو نداشتید .
اما اگه در همون شرایط تو یک دو راهی باشید و یکی از راه ها تابلو خطر اولش باشه و شما بدون توجه بهش وارد بشین و همون اتفاق بیافته این بار شما عقلا مقصرید و اجازه دارید رسما خودتون رو خفه کنید!!!
اما من شخصا به حالت اول هم اعتقاد ندارم ، می فهمم که چیزایی که توی کتاب ها به عنوان نتایح منطقی از رفتار یک انسان که عمده رفتار و اعمالش بر اساس احساسش رخ میده نوشته میشه در دنیای حقیقی فقط فرمول های بدون خروجی ان و به هیچ وجه نباید روشون حساب کنیم.
پیشنهادی برای کسی که تو این مرحله گیر کرده ندارم ، خودم هم زیاد توی این دو راهی ها موندم ولی همیشه بر اساس همون قوانین عدم قطعیت کوانتوم و از این حرفا انتخابام دقیق بوده و درست اما واقعا خیلی اشتباه هم داشتم ...
اشتباه هایی که کسی نمیدونه ولی خودم وقتی یادشون میافتم چند لحظه دنیا برای بی ارزش میشه ...
این داستان فقط بعد شخصی قضیه رو تعریف می کرد اما وجه دوم این اتفاق وقتی تلخ میشه که اثر اشتباه شما روی افراد دیگه ای جز خودتون نمایان بشه این بار دیگه شما نه می تونید خودتون رو ببخشید و نه حق همچین کاری رو دارید ....
اگر توی این مرحله گیر کردید باز هم بمن هیچ ربطی نداره چون تا حالا تو همچین موقعیتی نبودم ولی اگر هم کسی رو رنجوندم خودم نمی دونم ..( اینم یکی از بدی هاشه)
در کل نمی دونم چرا این موضوع رو باز کردم زیاد ربطی به داستان من نداره ؛ سریال زندگی من بیشتر اسکای فای شده تا درام .
در اخر کار با چشمانی خسته و غمگین باید عرض کنم واقعا دارم از خستگی میمیرم .
دوستی الان بهم اس داد که نمی دونم مضمونش چی بود ولی واقعا احساس خوبی بهم دست نداد:
نوشته شده توسط : عرفان اویسی





